تبليغاتX
پشت بام

هنره داشتن حسرت نداشتن؟؟؟؟؟؟؟؟
تاريخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت :23:39
نمیدونم از کجا شروع کنم٬یه دانشگاه و یه کتابخونه یه مرکز اسناد یا اگه بخوام درست بگم کتابخانه مرکزی ومرکز اسناد دانشگاه مازندران. هر کسی از بیرون که نگاه میکنه فکر میکنه توش چه خبر باشه٬چه کتابهای مهم ومعروفی توش هست٬خدامیدونه که چقدر حسرت داشتنش رو بخوره .ام کافیه یه بار کنار یکی از دانشجوها که تماما کارش کتابخونه هست بشینه و حرف دلش رو گوش بده .اگه پیش من نشست بهش میگم من تو رویای خودم تصور میکردم که این کتابخونه شرایطش باب دل منه یعنی میتونم راحت بین قفسه ها بگردم و هر کتابی و هر تعدادی که دلم بخواد بردارم اما وقتی با واقعیت روبرو شدم به خودم گفتم زهی خیال باطل...

کتابخونه دانشگاه ما برا خودش سیستمی داره :بسم الله میگی و میری تو اولش باید ببینی که یه کامپیوتر خالی [سالم]برا سرچ کتاب هست یا نه اگه نه تو نوبت باشی و اگه اره  کارت رو شروع میکنی. حالا کلید واژه مورد نظر رو میدی . اینجاست که باید دست بدعا بشی تا نتیجه سرچ صفر نشه که معمولا در این موارد کمتر دعامون براورده میشه حالا نمیدونم خدا دوسمون نداره یا اینکه یه چیز دیگست[الله اعلم]اگه یه بارم بر حسب شانس نتیجه داد شماره کتاب رو میگیری میدی به کتابدار تا برات بیاره .کتاب میاد وتو نگاه میکنی ٬پاره پوره و درب داغون. سوالی که برات پیش میاد اینه که این کتاب از کجا اومده ؟از جنگ یا از قفسه کتاب کتابخانه مرکزی ومرکز اسناد دانشگاه مازندران؟بالاخره بعد این همه تلاش به بن بست میخوری و مجبور میشی با کمال تاسف بری پیش استادت و دوباره با کمال تاسف از استاد بخوای بهت کتاب بده.

 اینجا ازش میپرسم که داشتن این مدل کتابخونه هنره؟و نداشتنش حسرت ؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط ز باباپور | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo