- چرا اسانسور اتاق عمل یه بیمارستان ۱۵ روز خرابه؟
- چرا تو یه خیابون شلوغ اول چند نفر میمیرن بعد بعضیها یادشون میفته که پل عابر بزنن؟
- چرا انتهای خیابون ما با یه بارون کم پر اب میشه؟
- چرا روز تولد یه بچه روز شهادت پدرشه؟
- چرا باید در مورد بعضی حرفها این جوابو بشنویم که:«کجای این مملکت درسته که فلان جا درست باشه»
- چرا میخوان در جامعه شناسی رو تو کشور ما تخته کنن؟
- چرا خیلیها فکر میکنن که ما مسئله نداریم؟
- چرااقای...... تو مصاحبش میگه ما بحران ومشکل نداریم ؟
- چرا هر کسی میخواد تو دانشگاه اسم سیاست رو بیاره باید تنش بلرزه؟
- چرا میگن سیاست بازی کثیفیه؟
- چرا نمشه راحت در مورد سیاست حرف بزنیم؟
به نظر شماسیاست تو کشور ما چه رنگیه؟
اینان در هنگامه جنگ با دلی سراسر خلوص و عبودیت با سلاح عشق و ایمان در پی یافتن پرو بالی بودند که در هوس ان از خود و انچه در زمین بود گذشتند تا در صف شاهدان کوی عشق شربتی از شهادت بنوشند. شهادت را غایت طلب میدانستند و در میان خاکریزها عشق را جستحو می کردند.
اما اکنون اینجا.اینجا بازی دراز،جبهه روح الله ،مطلع الفجر،پادگان ابوذر ،نوسود،باشماق و صدها جای دیگر که هزاران لاله سینه در سینه خاک شکفتند،محل زیارت عاشقان است.اینجا سرزمین عشق است. اینجا بازی دراز خانقاه عرفان یاران الهی است.اینجا جبهه روح الله وعده گاه یاران روح اللهی است. اینجا پادگان ابوذر معراج مر غان دریا دل در یایی است.اینجا باشماق زیارتگاه یاران کربلایی است.
ما سوخته دلان که قدم در این سرزمین پاک گذاشتیم نمی دانستیم روزی گذرمان به اینجا میرسد.نمی دانستیم چه باید ببینیم یا چه باید بشنویم.اینجا هیچ نبود جز گرما،عطش ،سرزمین بی اب و علف و حتی بی نشان ، اما همه چیز بود چون خدا بود مهدی بود و عشق بود. باید چشم دل باز میکردیم تا یاران کربلایی و معلمان درس زندگیمان را میدیدیم و صراط مستقیم زندگی کردن می اموختیم .گوش جان میسپردیم به ندای الهی و دل نشین انها تا همنوا با انان خدایمان را صدا می زدیم.
ان روز ها زندگیمان زیبا بود.انجا دنبال یک جیز بودیم تا زندگی نو اغاز کنیم و انگونه زندگی کنیم که باران کربلایی داشتند. لاله های سرخی ان یاران برای ما به یادگار گذاشتندخط سرخی بود برای اغاز زندگی نو .ما ان خط سرخ را گرفتیم و به خط سرخ غروب غم انگیز باشماق گره زدیم و از همان جا طلوع دل انگیز زندگی دوباره را اغاز کردیم
با ان امید که یاران ما را در یابند....
پ ن:
دل نوشته ای از خاطرات قشنگ اردوی تابستون امسال به مناطق عملیاتی غرب،همراه کانون شهدا دفاع مقدس دانشگاه مازندران و بهترین دوستام
کتابخونه دانشگاه ما برا خودش سیستمی داره :بسم الله میگی و میری تو اولش باید ببینی که یه کامپیوتر خالی [سالم]برا سرچ کتاب هست یا نه اگه نه تو نوبت باشی و اگه اره کارت رو شروع میکنی. حالا کلید واژه مورد نظر رو میدی . اینجاست که باید دست بدعا بشی تا نتیجه سرچ صفر نشه که معمولا در این موارد کمتر دعامون براورده میشه حالا نمیدونم خدا دوسمون نداره یا اینکه یه چیز دیگست[الله اعلم]اگه یه بارم بر حسب شانس نتیجه داد شماره کتاب رو میگیری میدی به کتابدار تا برات بیاره .کتاب میاد وتو نگاه میکنی ٬پاره پوره و درب داغون. سوالی که برات پیش میاد اینه که این کتاب از کجا اومده ؟از جنگ یا از قفسه کتاب کتابخانه مرکزی ومرکز اسناد دانشگاه مازندران؟بالاخره بعد این همه تلاش به بن بست میخوری و مجبور میشی با کمال تاسف بری پیش استادت و دوباره با کمال تاسف از استاد بخوای بهت کتاب بده.
اینجا ازش میپرسم که داشتن این مدل کتابخونه هنره؟و نداشتنش حسرت ؟؟؟؟؟؟
پوچ و بس تند چونان باد دمان
همه تقصیر من است این که خود میدانم
که نکردم فکری که تعمق ننمودم روزی ساعتی یاآنی
که چه سان میگذرد عمر گران؟
کودکی رفت به بازی به فراقت به نشاط
فارغ از نیک و بد ومرگ وحیات
همه گفتند:«کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس ازاین دگرش فرصت خندیدن نیست بایدش نالیدن»
...من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو بایدم نالیدن؟
هیچ کس نیز نگفت زندگی چیست؟چرا می اییم؟به چه سان باید رفت؟
پس از این چند صباح به کجا باید رفت؟با کدامین توشه به سفر باید رفت؟
...نوجوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد ومرگ و حیات
بعد از ان باز نفهمیدم من که چسان عمر گذشت
لیک گفتند همه :«که جوان است هنوز بگذارید جوانی بکند بهره از عمر برد کام روایی بکند بگذارید خوش باشد ومست بعد از این باز ورا عمری هست»
یک نفر بانگ براورد :«از هم اکنون باید فکر فردا بکند»
دیگری آوا داد:«که چو فردا بشود فکر فردا بکند»
سومی گفت:«همان گونه که دیروزش رفت بگذرد امروزش همچنین فردایش»
با همه این احوال من نپرسیدم هیچ که چه سان جوانی بگذشت
آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت؟
نه تفکر نه تعمق نه اندیشه دمی
عمر بگذشت به بی حاصلگی و مسخرگی
چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت
قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!!!
...ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
حال می فهمم هدف از زیستن این است رفت
من شدم خلق که با عزمی جزم و دلی مهدی عزم
پای از بند هواها گسلم پای در راه حقایق بنهم
فارغ از شهوت و از وحسدو کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید شهادت نوشم
زره جنگ برای بد و نا حق پوشم
ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم
انچه اموخته ام بر دگران نیز نکو اموزم
شمع راه دگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گرچه سراپا سوزم
...من شدم خلق که چون مهدی زهرا باشم
نه چنین زایدو بی جوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
حال می پندارم کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت:
کودکی بی حاصل . نوجوانی باطل . وقت پیری غافل
به زبانی دیگر :
کودکی در غفلت
نوجوانی شهوت
در کهولت حسرت
سپیده کاشانی
عید همتون مبارک
به امید ان روز که عید واقعی ماست
اللهم عجل لویک الفرج
بعضی وقتها حرفها یی تو دل ادم هست که میخواد داد بزنه تا همه بفهمن چیه ودنیا دست کیه و این همه اتفاقات به خاطر چیه........
ولی مثل همیشه نمیشه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز ۱۲ بهمنه سالروز ورود تاریخی امام به کشور یه روز بیاد ماندنی برای اونایی که بودن و یه روز تاریخی و قشنگ برا ماهایی که نبودیم .وقتی از اون روزهای قشنگ حرف میزنیم پدر مادرهامون با بغضی که تو گلوشونه میخواهن داد بزنن بگن کهچرا ارزش هامون رو فراموش کردیم ؟ چرا انقلاب و پیروزی رو تو ده روز تموش کردیم ؟چرا جای درس گرفتن از اونهایی که به خاطر مملکتشون تلاش کردن و جونشون رو دادن فقط ده روز یادشون رو گرامی میداریم و یادمون میاد که چه کسایی رفتن و خونشون رو پای این انقلاب ریختن؟
چرا نمیتونیم جواب خودمون رو بدیم؟؟؟؟؟؟؟
دیباچه عشق و عاشقی باز شود
دلها همه اماده پرواز شود
با بوی محرمالحرام تو حسین
ایام عزا و غصه اغاز شود
سلام قرار بود در مورد انتخابات بنویسم انشا الله بعد از تایید صلاحیت نامزد ها.
از همه دوستان که این مطلب رو مبخونن التماس دعای زیادی دارم ممنون
دانشجویان علوم اجتماعی ورودی ۸۵ به پیشنهاد یکی از بچه ها تصمیم گرفتن برای روشن شدن بعضی مسایل که به دلایلی در کلاسها مطرح نمیشهاون ها رو به بحث بکشونن و تحلیل جامعه شناختی کنند باز هم به پیشنهاد یکی از بچه ها اسمشو گذاشتیم سلسله نشست های جامعه شناسی خودمانی.
شنبه اولین نشست بود وموضوع هم مبحث گسترده رسانه بود حرفهای زیادی زده شد از هرجا که دلتون بخواد ولی نهایتا در بحث اصلی به این نتیجه رسیدیم که ضعفهای و کمبودهای زیادی در رسانه ما وجود داره که مهمترین اون ضعف در کارشناسی علمی است.
به امید خدا در نشستهای بعدی موضوعات دیگری رو مورد بحث قرار میدیم .شما هم اگه دوست دارین میتونین در نشستهای ما شرکت کنین.متشکرم.
زایری دل شکسته ام
دل به مهر تو بسته ام
ای ضریحت حریم مهر
یاد سبزت شمیم مهر
نام پاکت نسیم مهر
رحمت اسمان سلام
بانوی مهربان سلام
معصومه جان سلام
ولادت با سعادت حضرت معصومه و روز ولی دختران مبارک
دخترای خوب ایران زمین روزتون مبارک